دنیای علم و تکنولوژی

دنیای علم و تکنولوژی

اخبار و مقالات مربوط به دنیای علم و تکنولوژی ترجمه شده از منابع معتبر
دنیای علم و تکنولوژی

دنیای علم و تکنولوژی

اخبار و مقالات مربوط به دنیای علم و تکنولوژی ترجمه شده از منابع معتبر

هواپیمای جاسوسی مافوق صوت جدید لاکهید مارتین

غول صنایع هوافضای آمریکا لاکهید مارتین در حال طراحی و توسعه یک هواپیمای جاسوسی جدید است که خواهد توانست با سرعت شش برابر صوت حرکت کند.



هواپیمای جدید که SR-72 نام دارد جانشین بدون سرنشین هواپیمای معروف SR-71 بلک برد دو نفره است که در نوع خود یکی از موفق ترین هواپیماهای تجسسی بود. بلک برد در دهه 1960 ساخته شده و می توانست سه برابر سریعتر از صوت و در ارتفاع 24 کیلومتری سطح زمین حرکت کند.


هواپیمای فراصوت SR-72 قادر است به هر مکانی از کره زمین در ظرف یک ساعت برود. این امر انقلابی در تجسس نظامی ایجاد خواهد کرد. سرعت زیاد این هواپیما بخودی خود آنرا رادارگریز می کند و هیچ شیی در روی کره زمین را نمی توان از دید آن پنهان کرد.


این هواپیما تا سال 2030 عملیاتی خواهد شد. چالش اصلی در ساخت این هواپیما قیمت تمام شده است که با توجه به کاهش هزینه های دفاعی آمریکا باید در حدی قابل پذیرش باشد.


این هواپیمای فراصوت از یک سامانه رانشی دو مرحله ای استفاده می کند. بدین صورت که از یک توربین جت معمولی برای رسیدن به سذعت 3 ماخ سود برده و سپس از یک موتور رام جت برای شتاب دادن به هواپیما تا سرعت 6 ماخ استفاده می‌کند.


در سال 2011 هواپیمای راکتی HTV-2  ساخت این شرکت توانست به سرعت 20 ماخ برسد و قبل از سقوط به اقیانوس به مدت سه دقیقه خود را کنترل کند. در طی پرواز دمای سطح این وسیله به 1930 درجه سلسیوس رسید.



HTV-2


سلف SR-72 یعنی SR-71 Black Bird می توانست تا 3,450 کیلومتر در ساعت شتاب گرفته و به ارتفاع 24,400 متری سطح زمین برسد. بلک برد از سال 1964 تا 1998 در خدمت نیروی هوایی آمریکا بود. این هواپیما می توانست به مدد سرعت و سقف پرواز خود از تهدیدهای موشکی بگریزد.


منبع:

http://www.livescience.com/40961-hypersonic-spy-plane-lockheed-sr72.html


بزرگترین اشتباهات نظامی هیتلر

این مقاله خلاصه ای است از مطلب زیر:

Hitler, Germany's Worst General

By Robert C. Daniels

http://www.militaryhistoryonline.com/wwii/articles/worstgeneral.aspx


ترجمه: اصغر ناصری


اینکه آلمان نازی می توانست در جنگ جهانی دوم پیروز شود یا نه هنوز بین تاریخدانان و متخصصین نظامی مورد بحث و مناقشه است. به عنوان دیکتاتور قدرتمند و آلمان در طول جنگ جهانی دوم، هیتلر اشتباهات زیادی در هدایت جنگ نمود. دو تا از بزرگترین آنها که هر دو عواقبی وخیم و فراگیر داشتند عبارت بودند از یورش به شوروی در 11 دسامبر 1941 با نام عملیات بارباروسا و اعلان بی دلیل و بیجای جنگ به ایالات متحده (علیرغم توصیه وزیر امور خارجه رایش سوم ژواکیم ریبن تروپ بر احتراز از این کار). اغلب چنین گفته می شود که ترکیب عواقب وخیم این دو اشتباه در نهایت باعث سقوط آلمان نازی گردید. لیکن حتی با وجود عظمت این دو اشتباه، یک خبط دیگر بر هردوی اینها می چربد. اگر هیتلر به حرف ژنرالهای خود گوش می داد و قبل از تهاجم به شوروی انگلستان را به زانو در می آورد، می توانست در جنگ پیروز شود. توصیه ژنرالها در سال 1941 به هیتلر این بود که آلمان باید قبل از گسترش جبهه جنگ، تمامی نیروی خود را در شمال آفریقا و خاور میانه متمرکز کرده و انگلستان را در این جبهه ها شکست دهد.


تا اواخر سال 1941 آلمان نازی تحت زعامت هیتلر کنترل تمامی اروپای غربی را بدست گرفته و بیشتر مناطق شمال آفریقا را نیز در تسخیر خود داشت. استالین رهبر شوروی گرچه به هیتلر اعتماد نداشت، یک پیمان عدم تعرض با آلمان امضا کرده بود و انتظار تهاجم از سوی این کشور نداشت، کما اینکه قصدی برای حمله پیش دستانه نیز نداشت. ایالات متحده گرچه از بریتانیا حمایت می کرد ولی هیچ تمایلی به درگیر ساختن خود در جنگ نداشته و به نظریه انزواگرایی به سختی چسبیده بود.


ارتش بریتانیا که به تازگی ضربه سختی در نروژ و فرانسه خورده بود حجم وسیعی از تجهیزات خود را در سواحل دانکرک به جای گذاشته بود و به سختی می کوشید تنها سنگر باقیمانده خود در شمال آفریقا یعنی مصر را حفظ کند.


تخلیه شتابان سواحل دانکرک از ارتش بریتانیا


تا این زمان نیروهای هیتلر شکست ناپذیر به نظر می رسیدند. لیکن حمله به شوروی باعث گشودن جبهه دومی در شرق شد و منابع آلمان هیتلری را بسرعت به پایان برد. با وارد شدن آمریکا در جنگ آلمان باید با کشوری می جنگید که 5 برابر خود ظرفیت تولید سلاح و مهمات داشت. ثروت بی اندازه و ماشین صنعتی عظیم بزرگترین اقتصاد جهان باعث تنگ شدن عرصه به آلمان نازی گردید به طوری که در پایان جنگ تانکهای تایگر آلمانی سوخت لازم برای حرکت کردن در اختیار نداشتند. بنابراین آلمان علی رغم تفوق علمی و راهبردی بسرعت مقهور سیاست های غلط رهبر خودکامه خود آدولف هیتلر گردید. بسیاری از تاریخدانان هیتلر را بدترین ژنرال جنگی رایش سوم می دانند.



قلمرو آلمان در انتهای سال 1941

غلاف اسنایپر ابزاری موثر در بمب افکن B-1B

گردآوری و تالیف: اصغر ناصری


غلاف اسنایپر یا Sniper Pod یکی از مدرنترین ابزارهای ردیابی اهداف زمینی است که مخصوص بمب افکن بی 1 بی طراحی و ساخته شده است. این ابزار برای شناسایی هدف، ردیابی خودکار، تولید مختصات هدف و هدایت بمب های هوشمند از فواصل دور بکار می رود. این ابزار دارای یک تابنده لیزر و ردیاب برای هدایت بمب های هدایت شونده توسط لیزر است. هم چنین مجهز به یک گیرنده نسل سوم FLIR (حسگر مادون قرمز) و یک دوربین تلویزیونی CCD است. حسگر FLIR امکان مشاهده و ردیابی در شرایط نور کم یا تاریکی مطلق را فراهم می‌کند در حالی که دوربین CCD امکان مشاهده مستقیم در عملیات روزانه را می دهد.



کارکرد اصلی Sniper این است که تصویری بلادرنگ از هدف برای خدمه هواپیما فراهم آورد. تا پیش از بکارگیری این ابزار پیشرفته، خدمه B1-B مجبور به استفاده از تصاویر راداری با قدرت تفکیک بالا بودند.


اما تفاوت اصلی بین رادار  و Sniper Pod این است که رادار تنها قادر به دیدن اشیای بزرگ مانند ساختمانها و وسایل نقلیه بزرگ است. همچنین رادار تصویری مربوط به یک مقطع زمانی فراهم می کند در حالی که غلاف اسنایپر تصاویری بلادرنگ به شکل ویدیوی همزمان از هدف تهیه می کند که امکان شناسایی دقیق اهداف، تشخیص بین دوست و دشمن و برآورد میزان صدمات وارده پس از بمباران اهداف را می دهد. این ابزار همچنین ارتباط با پرسنل زمینی را آسان کرده و با ترکیب اطلاعات دریافتی از دیده بانهای زمینی مختصات دقیق هدف را برآورد و به سیستم هدایت تسلیحات هواپیما ارسال می کند.


غلاف اسنایپر قادر است آتش حاصل از شلیک گلوله و دود ناشی از پرتاب خمپاره را بر روی زمین از فاصله ای دور شناسایی کرده و با برآورد مختصات محل اختفای دشمن، اطلاعات لازم را برای حمله به هدف فراهم نماید.



جنگنده ضربتی A-7 Corsair II

گردآوری و تالیف: اصغر ناصری


جنگنده ضربتی A-7 Corsair II گرچه از زیبایی برخوردار نبود، در عمل بسیار اثربخش و انطباق پذیر از آب درآمد. اولین نمونه ساخت ائتلاف شرکتی LTV در ٢٧ سپتامبر ١٩٦٥ پرواز کرد و در سال ١٩٦٧ وارد جنگ  ویتنام شد. در طول این جنگ دو نسخه نیروی هوایی و دریایی این هواپیما بیش از ٩٠ هزار سورتی پرواز کردند. از ای ٧ های نیروی هوایی در طی ١٣ هزار سورتی پرواز تنها ٦ فروند از دست رفت که کمترین نرخ اتلاف را نسبت به هر هواپیمای دیگری در طی جنگ ویتنام به خود اختصاص می‌دهد.



شرکت LTV با تغییرات بسیار در یک مدل F-8 Crusader به این جنگنده عالی رسید. در نتیجه استفاده از یک مدل قبلا طراحی شده، توسعه این هواپیما بسیار سریع صورت گرفت. این هواپیما در لبه حمله و فرار بالهای خود دارای باله متحرک بود و از اسپویلرهایی برای کاهش سرعتدر هنگام فرود سود می برد. قدرت اصلی ای ٧ در ظرفیت حمل بمب آن بود: ٨٠٠٠ کیلوگرم. بدین ترتیب این جنگنده می توانست به اندازه بزرگترین بمب افکن های جنگ جهانی دوم بمب حمل کند. این جنگنده ضربتی برای اولین بار از فناوری‌های نوینی در زمینه نشانه روی هدف سودمی‌برد:

  • محاسبه پیوسته نقطه برخورد یا CCIP که می توانست بطور بهنگام نقطه برخورد بمب را در صورت رهاسازی نشان دهد.
  • محاسبه پیوسته نقطه رهاسازی یا CCRP که پس ازنشانه گیری توسط خلبان بطور خودکار بمب را در لحظه مناسب رها می کرد.
  • سیستم خط سقوط بمب یا BFL که روی نمایشگربالاسری (HUD) یک علامت ضربدر به نمایش می گذارد. این علامت نشان دهنده نقطه برخورد بمب در هر لحظه رهاسازی بود.
  • تمام این امکانات بدیع در ترکیب با قیمت پایین به عرضه یکی ازموفق ترین هواپیماهای جنگی چند منظوره جهان منجر گردید.


تلاش آلمان نازی برای بمباران خاک آمریکا

تالیف: اصغر ناصری


در طول سالهای اولیه جنگ جهانی دوم، وینستون چرچیل که زیر فشار حملات هوایی آلمان از آینده بریتانیا بیمناک بود، تلاش فراوانی می کرد تا آمریکا را به عنوان یک غول اقتصادی-صنعتی وارد میدان کارزار به نفع خود نماید. با وجود تلاش بسیار، فرانکلین روزولت رییس جمهور آمریکا تمایلی به درگیر شدن در این جنگ بزرگ و جهانگیر نداشت.


در 7 دسامبر 1941 امپراطوری ژاپن به پایگاه دریایی پرل هاربر آمریکا حمله کرد. حمله ای غافلگیرانه و سهمناک که منجر به کشته شدن 2400 ملوان آمریکایی و غرق شدن 6 کشتی جنگی آمریکا شد. بعد از ظهر همانروز پرزیدنت روزولت به ژاپن اعلام جنگ داد. در 11 دسامبر هیتلر به طرفداری از ژاپن به آمریکا اعلام جنگ داد و بدین ترتیب آرزوی چرچیل برآورده شد. معروف است که می گویند پس از اعلام متقابل جنگ توسط آمریکا علیه آلمان، هیتلر گفت: "ما دیگر نمی توانیم این جنگ را ببازیم" منظور او این بود که راهی برای عقب نشینی وجود ندارد. در حالیکه چرچیل سرمستانه قهقهه ای زد و گفت: "ما این جنگ را بردیم"


در طول جنگ هر دو کشور آمریکا و آلمان سعی کردند بمب افکنهایی بسازند که با برخاستن از پایگاه های داخلی بتوانند تا فضای کشور متقابل پرواز کرده و پس از انجام عملیات باز گردند. تلاش آلمان در این راه منجر به مدلهای متعددی از بمب‌افکن‌های دوربرد شد که هیچکدام به تولید انبوه نرسیدند.


بزرگترین بمب افکنی که آلمان در طول جنگ جهانی دوم ساخت یونکرس یو 390 (Junkers Ju 390) بود که مجهز به شش موتور با قدرت هرکدام 1250 کیلووات بود. با طول 34.20 متر حدود 5 متر طویل تر از بی 29 آمریکا بود و فاصله دو نوک بال 50 متری آن فضای کافی برای باکهای سوخت و تامین بردی معادل 9700 کیلومتر فراهم می کردند. اما سرعت و سقف پرواز آن کمتر از بی 29 بود. تنها دو نمونه از این بمب افکن های عظیم الجثه ساخته شدند و تمرکز آلمان بر تولید جنگنده های نبرد هوایی باعث شد منابع کافی برای تولید این بمب افکن اختصاص نیابد.



Junkers Ju 390

اما بمباران خاک اصلی آلمان که از 1944 شروع شد منابع صنعتی و نظامی این کشور را بسرعت تحلیل برد و راه برای شکست سریع آلمان هموار شد. بدین ترتیب بسیاری از پروژه های درخشان صنایع نظامی آلمان ناتمام ماند.