X
تبلیغات
رایتل

دنیای علم و تکنولوژی

اخبار و مقالات مربوط به دنیای علم و تکنولوژی ترجمه شده از منابع معتبر

احتمال لغو پروژه F-35 توسط دونالد ترامپ

اف 35                                                                    اف 18 سوپرهورنت


دونالد ترامپ رییس جمهور منتخب آمریکا در توئیتر بسیار فعال است و بیشتر نظرات خود را در این رسانه اجتماعی بازتاب می دهد. آخرین رویکرد او در تدارکات دولتی، خبر از احتمال لغو پروژه جنگنده چندمنظوره F-35 و جایگزینی آن با مدل پیشرفته ای از F-18 به نام Super Hornet می دهد. ترامپ این توئیت را پس از ملاقات اخیرخود با مدیران اجرایی ارشد بوئینگ و لاکهیدمارتین منتشر ساخت.

 

جنگنده چندمنظوره F-35 بزرگترین برنامه دفاعی پنتاگون بوده و تخمین زده می شود تا انتهای کار و تدارک ناوگان جنگنده های نسل آینده آمریکا حدود 400 میلیارد دلار هزینه بردارد. برای لاکهیدمارتین، این برنامه آینده آن در صنعت هوافضا است. برنامه های ترامپ تهدیدی برای این شرکت بزرگ دفاعی بشمارمی رود.

 

در طول سال 2016 تعداد 285 فروند F-35 برای سه شاخه دفاعی آمریکا خریداری شده است. لیکن نیروی دریایی بواسطه تاخیر در تحویل مدل F-35C خرید 10 تا 15اف 18 سوپرهورنت شرکت بوئینگ را در برنامه کار خود قرار داده است.

 

در طول سالهای اخیر بوئینگ همواره دست اندرکار ارتقای سیستم های الکترونیکی، افزایش ظرفیت حمل سوخت و ویژگی های رادارگریزی اف 18 سوپرهورنت بوده و جنگنده قابل و بسیار ارزانتری از اف 35 را عرضه کرده است. وزارت دفاع آمریکا خرید 2158 فروند اف 35 را تا سال 2038 در بودجه دفاعی گنجانده است.

 

توسعه اف 35 با حسگرهای پیشرفته و قابلیت های رادارگریز خود سالها بطول انجامیده و میلیاردها دلار از بودجه اولیه خود فراتر رفته است. رهبر برنامه اف 35 در پنتاگون اخیرا اعلام کرده است که برای تکمیل توسعه این جت پیشرفته به 500 میلیون دلار دیگر نیاز است.


اف 35 تنها در صورتی به صرفه است که تعداد زیادی از آنها توسط آمریکا و متحدینش خریداری شود. هر کاهشی در تعداد از پیش تعیین شده، برهزینه تولید این جنگنده خواهد افزود.

 

اداره بودجه ایالات متحده در 8 دسامبر تخمین زد که اگر بجای خریداری اف 35 های بیشتر، سوپرهورنت و اف 16خریداری شود این امر 28 میلیارد دلار از مالیات ها خواهد کاست.

 

اخیرا دولت کانادا برنامه خود برای خرید اف 35 را لغو و به خرید سوپرهورنت روی آورده است. اف 18 سوپرهورنت دارای رادار آرایه فازی فعال (AESA) است که بر قابلیت های آن بسیارافزوده و پیشرفت های زیادی در زمینه پایداری و بقا در شرایط جنگی سخت حاصل نموده است. خط اثر راداری (RCS) پنجاه درصد کمتر از مدل های قبلی اف 18 است.

برچسب‌ها: F-35، F-18
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1395 ساعت 06:57 ب.ظ | نویسنده: اصغر ناصری | چاپ مطلب 0 نظر

کوآزارها، اجرام شگفت آسمان

ترجمه و توضیح: اصغر ناصری asna50@yahoo.com

برگرفته از space.com

 

کوآزارها اشیایی بسیار دوردست و نورانی هستند، آنچنان نورانی که نور کهکشان خود را تحت الشعاع قرار می دهند. کوازارها توان بی مانند خودرا از سیاهچاله هایی می گیرند که تا یک میلیارد برابر خورشید ما جرم دارند و این موتورهای نیرومند از ابتدای کشف خود در حدود یک قرن پیش، ستاره شناسان را در بهت و حیرت فروبرده اند.

 

در سالهای دهه 1930 کارل یانسکی، یک فیزیکدان از آزمایشگاه های تلفن بل تداخلات ایستایی در خطوط تلفن فرااقیانوس کشف کرد که از کهکشان راه شیری می آمدند. تا سالهای دهه 1950 ستاره شناسان از رادیوتلسکوپ برای کاوش در آسمانها استفاده کرده و در تلاش بودند منابع سیگنالهای آسمانی را به اجرام قابل مشاهده نسبت دهند.

 

لیکن برخی منابع کوچکتر فعالیت های رادیویی قابل انتساب به هیچ شی آسمانی قابل مشاهده ای نبودند. ستاره شناسان این ها را "منابع رادیویی شبه ستاره ای" یا "کوازار" (quasar) نامیدند زیرا  سیگنالهای آنها از یک نقطه مانند ستاره می آمدند. سالها طول کشید تا دانشمندان دریافتند که این سیگنالهای دوردست توسط ذراتی شتاب یافته با سرعتهایی نزدیک به  سرعت نور تولید می شوند.

 

جت هایی با سرعت نور

 

دانشمندان اکنون احتمال می دهند که این منابع سیگنالهای نقطه ای در اصل در هسته کهکشانها واقعند. کوآزارها تنها در کهکشانهایی با سیاهچاله های بسیار پرجرم یافت می شوند – سیاهچاله‌هایی که جرمی میلیاردها برابر خورشید ما دارند. گرچه نور نمی تواند از خود سیاهچاله بگریزد، از لبه‌های آن برخی از سیگنالها قادر به فرار می شوند. سیاهچاله ها در اطراف خود دارای فضایی به نام شعاع شوارتزشیلد هستند که هر جرمی یا نوری که وارد این فضا شود دیگر قادر به گریختن از میدان گرانشی پرتوان سیاهچاله نخواهد بود. در حالی که بخشی از غبار و گاز کهکشانی به داخل سیاهچاله فرو می افتد، پیش از ورود به شعاع شوارتزشیلد با اصطکاک با مواد پیرامونی خود آنها را بشدت گرم و انرژی دار می کند. این ذرات پیرامونی در اثر انرژی کسب کرده شتاب بزرگی کسب نموده و دارای سرعتهایی در حدود سرعت نور می شوند. بدین ترتیب ذرات شتاب یافته بصورت دو جت پرقدرت از بالا و پایین دیسک سیاهچاله به خارج جریان می یابند. از این رو چنین سیاهچاله ای را می‌توان پرقدرت ترین شتاب دهنده ذرات در عالم دانست.

 



بیشتر کوآزارهای یافت شده میلیاردها سال نوری از ما فاصله دارند. از آنجایی که میلیاردها سال طول کشیده تا نور آنها به ما برسد، مطالعه این اشیای دوردست مانند یک ماشین زمان می ماند: ما این اشیا را در وضعیتی نظاره می کنیم که میلیاردها سال قبل داشته اند. بنابراین می توانیم وقایع میلیاردها سال قبل را به چشم ببینیم. بیشتر از 2000 کوازار در کیهان یافت شده اند.کهکشانی مانند راه شیری احتمالا زمانی میزبان یک کوآزار خاموش بوده است.

 

کوآزارها انرژی معادل میلیونها، میلیاردها و شاید تریلیونها الکترون ولت ساطع می کنند. این انرژی از کل انرژی نورانی ستارگان داخل کهکشان فراتر می رود. نورنی ترین اشیای موجود در کیهان از 10 تا 100 هزار برابر درخشان تر از راه شیری هستند.

 

درخت خانوادگی

 

کوآزارها در رده ای از اجرام  آسمانی به نام هسته فعال کهکشانی (AGN=Active Galactic Nuclei) جای می گیرند. سایر رده ها عبارتند از کهکشان های سیفرت و بلیزارها (blazar). تمام این اجرم، توان خود را از سیاهچاله های عظیم در مرکز خود می گیرند.

 

کهکشانهای سیفرت دارای کمترین انرژی در بین این انواع سه گانه هستند. بیشتر دانشمندان بر این باورند که هر سه نوع کوآزارها، سیفرت ها و بلیزارها درحقیقت یک نوع AGN هستند و  تنها سوی گسیل انرژی آنها به طرف ماست که فرق می کند.

 

تاریخ ارسال: شنبه 27 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 12:42 ق.ظ | نویسنده: اصغر ناصری | چاپ مطلب 1 نظر

داستان یک زندگی


نگاهی به آثار هوشنگ مرادی کرمانی


تالیف: اصغر ناصری


هوشنگ مرادی کرمانی از نویسندگان بزرگ دوره ماست. او را بیشتر با داستان "قصه های مجید" می شناسند که توسط کیومرث پوراحمد به سریالی با همین نام تبدیل شد. از این رو مرادی کرمانی بیشتر به عنوان نویسنده کتابهای کودکان و نوجوانان شناخته شده است، لیکن کتابهای این نویسنده برای مخاطب عام نگاشته شده و سبک نوشتاری آن در ادبیات داستانی معاصر بسیار شاخص و یگانه است.

 

سبک نوشتاری مرادی کرمانی بسیار ساده و مختصر است. در داستانهای او هیچ صنعت ادبی پیچیده یا نازک اندیشی و ظرافت بخرج دادن های بی مورد دیده نمی شود. به جرات می توان گفت در نوشته های او هیچ چیز زائدی وجود ندارد و اگر حتی جمله ای را از میان یکی از بندهای یکی از داستان های او حذف کنند، ساختار روایی آن به هم می ریزد.

 

هوشنگ مرادی کرمانی در سال 1923 در روستای سیرچ از توابع کرمان بدنیا آمده و تحصیلات ابتدایی خود را همانجا به پایان رسانده است. سیرچ روستایی است در دامنه کوه با زمستانهای سخت و پربرف و تابستان کم آب. نمونه کامل طبیعت متغیر کویر، جایی که از ده کوره های کویری بی آب و علف ناگهان به روستای سبز و کوهپایه ای سیرچ با باغهای فراوان و درختان سرو و گردو و انجیر و هلو می رسیم. طبیعت سیرج اثر دیرپایی در طبع خیال پرداز او گذاشته است که ردپای آن را در تمامی داستانهایش می توان دید. شش ماهه بود که مادرش را از دست داد و سرپرستی اش به پدربزرگ و مادربزرگش رسید که علاوه بر او از پدر بیمارش نیز باید نگهداری می کردند. در نونهالی پدربزرگ و مادربزرگش را نیز از دست می دهد و عموهایش او را با خود به کرمان می آورند. ابتدا هیچ کس حاضر نبوده سرپرستی هوشنگ نوجوان را بپذیرد طوری که او چندسالی را در یتیمخانه ها و مدارس شبانه روزی سر می کند. دشواری های زندگی و بی کسی و بی چیزی که او را تا سالهای جوانی تعقیب می کنند دستمایه تمامی آثار ادبی اوست. در بیشتر این داستانها پسربچه ای را می بینیم که علیرغم دست و پنجه کردن با سختی ها هرگز امیدش را از زندگی نمی برد. از تن دادن به قالب های تکراری و خسته کننده زندگی سرباز زده و به دنبال عشق همیشگی اش یعنی خواندن و نوشتن و غرقه در رویا و خیال پردازی شدن، مسیر زندگی را می پیماید.

 

بنظر می رسد پس از سالها کلنجار رفتن با خود، در حدود سن 60 سالگی است که مرادی کرمانی به صرافت نوشتن درباره زندگی خودش می افتد. شاید حالا که نویسنده بزرگ و معروفی شده و ده ها جایزه جهانی به خاطر آثارش نصیب او گشته دیگر شرمی از نوشتن درباره زندگی پر رنج و تعب و در عین حال پرماجرای دورن کودکی و نوجوانی خود ندارد. حاصل اثری است ساده و خواندنی به نام "شما که غریبه نیستید"، با سبکی تازه و منحصر بفرد. خود نویسنده در مقدمه کوتاهی می گوید که "این داستان بدون هیچ تحقیق و یادداشتی تنها از حافظه او برآمده" و روایتگر سفری است از دورترین خاطرات مبهم زمان کودکی او تا دوران میانسالی. راوی داستان خود نویسنده است و در ابتدا با نثر ساده و کودکانه ای مواجه هستیم که از زبان کودکی جاری شده است. بتدریج با بزرگ شدن این کودک نثر کتاب نیز پخته تر می شود تا اینکه در اواخر کتاب دیگر یک مرد میانسال با ما سخن می گوید. در اولین فصل این داستان یا به عبارتی اتوبیوگرافی می خوانیم:

 

"نمی دانم، یادم نیست چند سال دارم. صبح عید است. بچه های مدرسه آمده اند به عید دیدنی پیش عمو. عمو قاسم، معلم است. جوان خوش لباس و خوش قد و بالایی است. کت و شلوار می پوشد. توی روستا چند نفری هستند که کت و شلوار می پوشند. «کت و شلوار فرنگی». کت و شلواری که رنگ کت با شلوار یکی است و شلوار را با کمربند می بندند؛ لیفه ای نیست. عمو، معلم مدرسه ی روستاست. من هنوز به مدرسه نمی روم..."

 

معلوم نیست این نثر ساده و کودکانه ابتدای داستان، ابتکار نویسنده است یا ناخودآگاه از طبع او جاری شده. به هر صورت بسیار گیرا و بدیع است. داستان از میان کوچه باغهای روستای سیرچ ادامه می یابد و تلخ و شیرین زندگی کودک فقیری را حکایت می کند که حتی پای پوش مناسبی برای سرمای استخوان سوز زمستانهای سرد روستا ندارد. نصرالله خان پدربزرگ هوشنگ، روزگاری خان روستا بوده و صاحب شوکت و مال و منال. اما در گذر ایام همه دار و ندار خود را پای سادگی و مهمان نوازی ها و ریخت و پاش های بی حد و حساب گذارده و اکنون فقیر و بی چیز شده است. کودکی هوشنگ در میانه این فقر و نداری می گذرد و به نوعی سربار خانواده بشمار می آید. اما در عین حال کودک بازیگوش و کنجکاوی است و همه بخصوص "آغ بابا" و "ننه بابا" یعنی پدربزرگ و مادربزرگش از دست او به ستوه آمده اند. توصیف این کودک از اولین باری که ماشین به روستا می آید جالب است:

 

"برای اولین بار ماشین می بینم. جیپی را با هزار سختی آورده اند جلوی مدرسه. مدرسه را تعطیل می کنیم و دورش جمع می شویم. یکی زیرش را نگاه می کند، یکی تویش را می بیند، یکی دست به چرخ هایش می کشد. راننده چوبی به دست دارد دور جیپ می چرخد و می زند روی دست بچه هایی که به جیپ ور می روند. جیپ را از روی کوهی که کوتاه تر از بقیه است آورده اند. روستاهای دور و بر را دور زده، از روستاها و آبادی های کویر گذشته و حالا آمده است به روستای ما...

روی باربند جیپ قیف بزرگی گذاشته اند. راننده می رود توی جیپ و چیزی که شبیه سم الاغ است دست می گیرد. ته سم الاغ سیم است و یک سر سیم رفته و چسبیده به قیف بزرگ که آن بالا روی اتاق جیپ است. صدای بلند و کلفتی از قیف بزرگ توی آبادی می پیچد:

«اهالی محترم روستا، امشب در مدرسه سینما است. بیایید سینما ببینید.»   "

 

نوجوانی و جوانی او در کرمان گذشت. دانش آموز درس خوانی نبود و با معدل پایینی از مدرسه بازرگانی دیپلم گرفت. تمام این سالها دربدری و بی کسی سایه به سایه او را همراهی می کرد. یک شب خانه عمو، یک شب خانه اجاره ای نوه عمویش و شبهایی را نیز در مدرسه شبانه روزی یتیمان سپری می کرد. اما از همان نوجوانی در میان دوستان، معلمان و همکلاسی ها با طبع نویسندگی اش مشهور بود.

 

"شما که غریبه نیستید" به نوعی برآیند تمامی خاطرات نویسنده است. بخش هایی از روایت های این زندگی نامه را می توان در تمامی داستانهای نویسنده دید. پسر تنهای قصه های مجید که با مادربزرگش زندگی می کند بسیار با شخصیت نوجوانی هوشنگ انطباق دارد. لیکن کیومرث پوراحمد کارگردان سریال تلویزیونی که از روی این مجموعه ساخته شده، فضای داستان را به شهر اصفهان برده، یعنی جایی که حساب گری و خلق و خوی متداول مردمان آنجا نسبت زیادی با مردم درویش مسلک و پیرو مرام اغتنام فرصت کرمان ندارد. از همین نقطه است که افتراقی میان حال و هوای داستان مکتوب قصه های مجید و سریال تلویزیونی پوراحمد دیده می شود. در "بچه های قالیبافخانه"، "نخل" و "خمره" و ... می توان آثاری از زندگی نوجوانی نویسنده را دید.

 

بحث را با فصلی از انتهای سرگذشت نویسنده به پایان می بریم:

 

"بیشتر درشتی های زندگی را نرم کردم. فقط زورم به یکی از آنها نرسید. نمی رسد. مدام، در هر حال، فکر می کنم «الان برای یکی از عزیزانم اتفاق بدی می افتد.» حالم بد می شود. ته ته دلم، ذهنم، چسبیده، عذابم می دهد. همه جا با من آمده است. خصوصا در شادی ها... بگذریم. با آن ساختم و می سازم. گردنم از مو باریک تر است...

روزگار این جوری است. از شما چه پنهان، همه اش تلخ نبود، سخت نبود، سخت نیست. ناشکری نمی کنم لذت هم داشت، دارد. لذت خواندن و نوشتن، لذت پیدا کردن دوست، خانواده. خدایا من چقدر خوشبختم!"

 

 

نوشته: اصغر ناصری

16 آذر 1395

 

 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 10:18 ق.ظ | نویسنده: اصغر ناصری | چاپ مطلب 0 نظر

نکاتی از مدیریت بحران زمین لرزه در ایران

نگارش: تهمینه فتح الهی، پژوهشگر ارشد علوم اجتماعی



از زمین لرزه فاجعه بار 1962 میلادی در بوئین زهرای ایران به این سو، سندهای بسیاری در مورد اقدامات راهبردی مدیریت بلایای طبیعی تولید شده و علاوه بر کنفرانس های متعدد برگزار شده در این رابطه، دستورالعمل های ساختمان سازی بارها مورد تجدید نظر قرار گرفته اند. لیکن هیچکدام از این اقدامات تضمینی بر مدیریت صحیح بحران و مواجهه مناسب با پدیده‌های مخرب طبیعی نبوده است (بربریان، 1999). حجم تخریب و تعداد تلفات ناشی از زلزله متوسطی مانند بم در قرن بیست و یکم کاملا غیرقابل قبول است و این امر نشان از شکست در اقدامات صورت گرفته برای مدیریت بحران دارد. زمین لرزه مشابهی در 22 دسامبر 2003 در کالیفرنیا موجب هیچگونه تخریب یا تلفات قابل توجهی نشد. این مقایسه نشان از ضرورت تفکر بنیادین برای شکستن چرخه فاجعه بار مدیریت بحران در کشورهایی مانند ایران دارد.


زمین لرزه متوسط بم با شدتی حدود 6.6 درجه در مقیاس ریشتر موجب مرگ هزاران نفر شد و شهری با جمعیت حدود 80 هزار نفر که در ناحیه کم جمعیت کناره جنوب غربی کویر لوت قرار گرفته بود را ویران ساخت. تقریبا تمام ساختمانهای دولتی و تجاری منهدم شده، خطوط نیرو قطع شده و حتی دو بیمارستان موجود در بم فروریختند که در نتیجه مصدومان باید به بیمارستانهای استانهای مجاور در فاصله چند صدکیلومتری فرستاده می شدند. دولت مرکزی مجبور به استمداد از نهادهای بین‌المللی شد در حالیکه در قرن بیست و یکم با توجه به سطح دانش و فناوری در دسترس چنین امری غیرقابل قبول است و باید دولت ها بیشتر در برابر مدیریت بحران احساس مسئولیت کرده و اتکای کلی به کمک خارجی نداشته باشند (بربریان، 1999).


زمین لرزه های وسیع در ایران، دانشمندان و مهندسین ایرانی را بر آن داشته است تا به تهیه نقشه گسل های زمین، تخمین خطرات این گسل ها و آماده سازی دستورالعمل های ساختمانن سازی بپردازند. برای بیش از سه دهه معلوم بود که شهر بم در کنار یک گسل فعال واقع شده است و متاسفانه با وجود اطلاع از این امر، بیمارستانهای موجود در این شهر تقویت نشده بودند. فرض بر این است که ساختمانهای ضروری مانند بیمارستانها و مراکز درمانی در برابر زمین لرزه های عمده بخوبی مقاومت می‌کنند تا بتوانند به مردم صدمه دیده خدمات رسانی کنند. گرچه دستورالعملهای ساختمانی موجود از این مفهوم پشتیبانی می‌کنند، لیکن باید سیاست های موثری توسط دولتها در این رابطه اعمال شود. در غیر این صورت زمین لرزه های بزرگ و تلفات و صدمات ناشی از آنها اثر غیرقابل جبرانی بر اقتصاد داخلی کشور باقی خواهد گذارد.


در طی زمین لرزه 7.1 ریشتری شهر لوما پریه تا در ایالت کالیفرنیای آمریکا به سال 1989، تنها 62 نفر کشته شدند که قابل مقایسه با زمین لرزه هایی مانند بم و یا رودبار با شدت قابل مقایسه نیست. این تفاوت در تعداد تلفات مستقیما مربوط به آمادگی در برابر بحران و نیز کاهش اثرات آن پس از رویداد مربوط می شود. تبعیت اکید از دستورالعمل هیا ساختمانی در سه دهه گذشته در منطقه سان فرانسیسکوی آمریکا بدون شک باعث نجات جان هزاران انسان و سالم ماندن ساختمانها در طول زمین لرزه لوما پریه تا گردید. در حالی که در ایران هیچ تعهد عمومی قابل توجهی به این موضوع وجود ندارد و بسیاری از خانه‌ها با مصالح تقویت نشده و ضعیف بنا می شوند. در طول پنجاه سال گذشته زمین لرزه های مشابهی در ایران و آمریکای شمالی روی داده است. مقایسه آمارها حیرت آور است: در حالی که تعداد کلی تلفات در این دوره در آمریکای شمالی تنها 1000 نفر بوده است، در ایران بیش از 126 هزار نفر طی زمین لرزه های رویداده جان سپرده اند.

این آمار بالای تلفات را نمی‌توان در پرتو سطح دانش و فناوری موجود در امر مدیریت بحران توجیه کرد. نکته رنج آور اسن است که میلیونها شهروند ایرانی در دایره بدشگونی از آسیب پذیری در برابر زمین لرزه گرفتار شده اند. متاسفانه برای کاهش مخاطرات ناشی از زمین لرزه در مناطق شهری کشورهای در حال توسعه اقدامات اندکی انجام شده است.


عواملی مانند رشد سریع شهری، اقتصاد ضعیف، فقدان منابع کافی دولتی کافی برای پشتیبانی از برنامه های کاهش خطرات زمین لرزه در شهرها و روستاها، فقدان برنامه های بازسازی برای ارتقای ساختمانهای عمومی موجود و ساختمانهای مسکونی، سکونت گاههای روستایی سست که حتی در فقدان زمین لرزه فرو می ریزند، تمایل دولتها و عموم مردم به نادیده انگاشتن خطرات زمین لرزه بواسطه نیازهای اساسی مبرم و روزمره، فقدان یاکمبود آگاهی عمومی درباره مخاطرات زمین لرزه و عدم نظارت کافی بر اجرای دستورالعمل های ساختمانی اثر قاطعی بر مدیریت ریسک زمین لرزه در کشورهای در حال توسعه دارند. مسئولیت دولتها در این رابطه توانمندسازی ساختمانهای عمومی و مسکونی، برنامه ریزی، آماده سازی و پاسخ مناسب به بحرانهاست.


منابع:

Earthquake Management in Iran, A compilation of literature on earthquake Management, Iranian Studies Group at MIT, 2004.

Berberian M, Yeats RS, Patterns of historical earthquake rupture in the Iranian plateau, B EISMOL SOC AM 89 (1): 120-139 FEB 1999

تاریخ ارسال: جمعه 19 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 02:12 ب.ظ | نویسنده: اصغر ناصری | چاپ مطلب 0 نظر

نظریه نسبیت اینشتاین


ترجمه و توضیح: اصغر ناصری (asna50@yahoo.com)


مرجع: http://www.space.com/17661-theory-general-relativity.html

در سال 1905 البرت اینشتاین این نظریه را ارائه کرد که قوانین فیزیک برای تمامی ناظران بدن شتاب یکسان است و اینکه سرعت نور در خلاء مستقل از حرکت تمامی ناظران است. نظریه نسبیت خاص بدین گونه بیان می شود. این نظریه چارچوب جدیدی برای تمامی فیزیک ارائه کرده و مفاهیم فضا و زمان را به شیوه نوینی بیان نمود.

اینشتاین 10 سال را در تلاش برای داخل کردن شتاب در نظریه خود صرف کرد و نظریه نسبیتعام خود را به سال 1915 منتشر نمود. در این نظریه چنین عنوان می شد که اشیای پرجرم موجب ایجاد انحنا در فضا-زمان می شوند، چیزی که به عنوان گرانش احساس می شود.

 

کشش گرانش

 

تمام اشیای موجود در دنیا یک نیروی کششی بر هم وارد می کنند که به نام گرانش خوانده می شود. سر آیزاک نیوتن مقدار نیروش گرانش بین دو شیی را در هنگام تعیین فرمول های حرکت، اندازه گیری کرد. نیرویی که دو شیی را به سمت هم می کشد به جرم هرکدام و فاصله میان آنها بستگی دارد. حتی زمانی که مرکط زمین شما را بسوی خود می کشد (و در نتیجه شما را به محکمی بر روی زمین حفظ می کند) مرکز جرم شما نیز زمین را بسوی خودتان جذب می کند. اما به علت جرم بسیار زیاد زمین، نیروی کشش شما بر آن تاثیر قابل اندازه گیری بر آن ندارد. قوانین نیوتن چنین فرض می کنند که گرانش یک نیروی ذاتی هر شیی است که در طول مسافت های طولانی نیز اثر می کند.

 

آلبرت اینشتاین در نظریه نسبیت خاص خود چنین عنوان کرد که قوانین فیزیک برای تمامی ناظرین بدون شتاب یکسان هستند و نشان داد که سرعت نور در خلاء ثابت بوده و مستقل از سرعت سیر یک ناظر است. در نتیجه فضا و زمان به شکل یک محیط به هم تنیده بنام فضا-زمان وجود دارد. رویدادهایی که برای ناظری بطور همزمان اتفاق می افتند ممکن است در زمانهای متفاوتی برای ناظری دیگر روی دهند.

 

اینشتاین با کار مداوم بر روی نظریه نسبیت عام خویش، بدین واقعیت دست یافت که اشیای جسیم باعث انحنای فضا-زمان می‌شوند. تصور کنید که یک جسم سنگین را در وسط ترامپولین (تشک فنری) قرار داده اید. جسم باعث تورفتگی تشک می شود. یک گلوله شیشه ای که روی لبه تشک تورفته غلتانده شود در یک مسیر مارپیچی به سوی درون تورفتگی حرکت خواهد کرد. این عمل درست مانند کشش گرانشی یک سیاره بر روی قطعات سنگ شناور در فضا است.

 

گرچه انحنای فضا-زمان توسط ابزارهای علمی قابل دیدن یا اندازه گیری نیست، پدیده های متعددی وجود این انحنا را تایید کرده اند.

 

لنز گرانشی: نور هنگام عبوراز پیرامون یک شیی پرجرم مانند سیاهچاله خم می شود، در نتیجه جسم پرجرم مانند یک لنز بریا اشیای پشت سر خود عمل می کند. ستاره شناسان از این روش بطور منظم برای مطالعه ستارگان و کهکشانهای واقه در پشت سر اشیای جسیم استفاده می کنند.

 

صلیب اینشتاین، یک شبه ستاره (کوآزار) در صورت فلکی پگاسوس، مثالی عالی از لنز گرانشی است. این کوآزار حدود 8 میلیارد سال نوری از زمین فاصله دارد و پشت سر یک کهکشان با فاصله 400 میلیون سال نوری ازما قرار گرفته است. از این کوآزار چهار تصویر در اطراف کهکشان ایجاد می شود زیرا گرانش پرقدرت کهکشان نوری که از کوآزار به سمت ما می آید را خم می کند.


صلیب اینشتاین. یکی از جالب ترین پدیده های ناشی ازلنز گرانشی 


لنز گرانشی به دانشمندان امکان می دهد پدیده های بسیار جالبی را ببینند. ولی تا همین اواخر آنچه پیرامون لنزها دیده اند نسبتا ساکن باقیمانده است. از آنجایی که نوری که اطراف لنزها حرکت می کند مسیر متفاوتی را اتخاذ کرده و هر پرتوی به میزان متفاوتی از زمان سیر می نماید، دانشمندان قادر بودند یک ابرنوستاره را در چهار زمان متفاوت مشاهده کنند زیرا تصویر آن توسط یک کهکشان عظیم در چهار مسیر متفاوت بزرگتر می شد.

 

در یک مشاهده بسیار جالب دیگر، تلسکوپ کپلر متعلق به ناسا یک ستاره مرده یا به عبارتی کوتوله سفید را آشکارسازی کرد که به دور یک کوتوله قرمز در یک دستگاه دوتایی می گردید. گرچه کوتوله سفید پرجرم تر است، شعاع بسیار کمتری از همراه خود دارد.

 

تغییر مدار سیاره تیر. مدار سیاره تیر بواسطه انحنای فضا-زمان پیرامون خورشید پرجرم، بسیار آرام در طول زمان تغییر می کند. در چند میلیاردسال آینده، تیر حتی با زمین برخورد خواهد کرد.

 

انتقال قرمز گرانشی. تشعشع الکترومغناطیسی یک شیی در یک میدان مغناطیسی اندکی کشیده می شود. به امواج صوتی بیاندیشید که از آژیر یک آمبولانس منتشر می شود. در حالی که خودرو به سمت یک ناظر حرکت می کند، امواج صوتی به هم فشرده می شوند، اما با دورشدن وسیله نقلیه آنها کشیده می گردند. این پدیده که به نام اثر داپلر معروف است، در مورد امواج نور با همه فرکانس ها نیز رخ می دهد. در سال 1959 دو فیزیکدان به نامهای رابرت پاوند و گلن ربکا پرتوهای اشعه گامای ناشی  از آهن رادیواکتیو را به سمت بالای برجی در دانشگاه هاروارد تاباندند. اندازه گیری ها نشان می داد که فرکانس آنها اندکی کمتر از فرکانس طبیعی است. این اختلاف در نتیجه کشش گرانشی ایجاد می شود که امواج گاما را از هم باز کرده و با افزایش طول موج، فرکانس را کاهش می دهد. با کاهش فرکانس یک موج در میدان گرانشی، طول موج به انتهای قرمز طیف نزدیک می شود از این رو این اثر را انتقال قرمز اینشتاین می نامند.

 

امواج گرانشی. رویدادهای شدیدی مانند برخورد دو سیاهچاله می توانند تموج هایی در فضا-زمان تحت نام امواج گرانشی ایجاد کنند. در سال 2016 رصدخانه امواج گرانشی تداخل سنج لیزری (LIGO) اعلام کرد که شواهدی مبتنی بر برخورد دو سیاهچاله که بر مداری مارپیچ به درون هم می غلطند، یافته است. در 2014، دانشمندان اعلام کردند که با استفاده از تصویربرداری پس زمینه تلسکوپ پلاریزاسیون فراکهکشانی (BICEP2) در قطب جنوب توانسته اند امواج گرانشی بجا مانده از مهبانگ (انفجار بزرگ پدید آورنده عالم) را ردیابی کنند. اینطور تصور می شود که این امواج در پس زمینه تابش ریزموج کیهانی فرورفته اند. لیکن پژوهش بیشتر آشکار ساخت که غبار موجود برمسیر ردیابی آنها داده های مربوط به آنها را آلوده می سازد.


 

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 18 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:49 ب.ظ | نویسنده: اصغر ناصری | چاپ مطلب 0 نظر
   1      2     3     4     5      ...      113   >> صفحات وبلاگ